به پخش عمده به‌سود خوش آمدید

نصوح کیست؟ توبه نصوح یعنی چه؟

یکی از اعمالی که در اسلام به آن اشاره شده، توبه کردن از گناهان است، خداوند متعال در قرآن کریم می فرمایند:
اِنَّ الله يُحِبُّ التَّوّابين. ترجمه: خداوند قطعاً توبه كنندگان را دوست مى‌دارد. اما توبه نیز درجاتی دارد و توبه نصوح شاید یکی از بالاترین مراتب توبه باشد.

نصوح کیست؟ توبه نصوح یعنی چه؟

همچنین خداوند در آیه 8 سوره تحریم درباره کیفیت توبه می فرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحًا. ترجمه: ای کسانی که ایمان آوردید به درگاه خدا توبه نصوح کنید.

با توجه به این آیات حتما می پرسید توبه نصوح به چه معناست؟

رسول خدا صلّى الله عليه وآله درباره معنى نصوح فرمودند: ان يَتُوب التائِب ثمّ لايَرجع فى ذَنبٍ كما لايَعود اللَبن الى الضَّرع. ترجمه: توبه كننده، هرگز به گناه باز نگردد، چنانكه شير به پستان باز نمى‌گردد.

امام على عليه السلام نیز در معنى نصوح مى‌فرمايد: نَدمٌ بِالقَلب و استِغفار باللّسان و القَصد على ان لا يَعود. ترجمه: پشيمانى قلبى و عذرخواهى با زبان، و تصميم جدى و مداوم بر ترك گناه.

همچنین امام صادق عليه السلام در تفسير واژه «نصوح» چنين فرمودند: هو الذَّنبُ الّذى لا يَعودُ فيه اَبداً. ترجمه: آن توبه‌اى است كه هرگز به آن گناه باز نگردد.

و امام هادى عليه السلام هم در معنى نصوح فرمودند: ان يكونَ الباطِنُ كالظاهِر و افضِل من ذلك. ترجمه: توبه نصوح، آن است كه باطن انسان مانند ظاهر بلكه بهتر از ظاهر باشد.

در روایت دیگری آمده كه معاذ بن جبل گفت: یا رسول اللّه توبه نصوح چیست؟ حضرت فرمودند: «أن یتوب التّائب ثمّ لا یرجع فى ذنب كما لا یعود اللبن الى الضرع» یعنى(شخص توبه کننده) توبه كند بعد به گناه برنگردد چنان كه شیر به پستان باز نمی گردد.

با توجه به آیات و روایاتی که در این زمینه وجود دارد، متوجه می شویم که دین مبین اسلام بر توبه کردن تاکید فراوان داشته و همواره انسانها را به توبه کردن از گناه فراخوانده است. در ادبیات فارسی نیز از دیرباز توبه کردن در اشعار و نوشته های شاعران و عارفان به وفور دیده می شود، مثل همان شعر معروف ابوسعید ابوالخیر که می گوید:

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ

همچنین مولانا در مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت 2228 به بعد درباره توبه نصوح حکایتی را روایت می کند که به قصه توبه نصوح معروف است:

بود مردی پیش ازین نامش نصوح
بد ز دلاکی زن او را فتوح

بود روی او چو رخسار زنان
مردی خود را همی‌کرد او نهان

او به حمام زنان دلاک بود
در دغا و حیله بس چالاک بود

سالها می‌کرد دلاکی و کس
بو نبرد از حال و سر آن هوس

زانک آواز و رخش زن‌وار بود
لیک شهوت کامل و بیدار بود

چادر و سربند پوشیده و نقاب
مرد شهوانی و در غرهٔ شباب

دختران خسروان را زین طریق
خوش همی‌مالید و می‌شست آن عشیق

توبه‌ها می‌کرد و پا در می‌کشید
نفس کافر توبه‌اش را می‌درید

رفت پیش عارفی آن زشت‌کار
گفت ما را در دعایی یاد دار

سر او دانست آن آزادمرد
لیک چون حلم خدا پیدا نکرد

بر لبش قفلست و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها

عارفان که جام حق نوشیده‌اند
رازها دانسته و پوشیده‌اند

هر کرا اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند

سست خندید و بگفت ای بدنهاد
زانک دانی ایزدت توبه دهاد

نصوح مردی بود با هیئت و قیافه‌ی زنانه. او در حمام‌های زنان به کار مشغول بود و بخصوص دختر شاه را دلاکی می‌کرد و کسی هم به جنسیت حقیقی او پی نبرده بود. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت. روزی نصوح برای رهایی از این فعل قبیح نزد عارفی ربانی رفت و به او گفت مرا نیز دعا کن. آن عارف که مردی روشن‌بین بود، بی‌آنکه خواسته‌ی او را بپرسد بفراست دریافت که مشکل او چیست. به عبارت دیگر ضمیر او را خواند، ولی چیزی به رویش نیاورد. فقط تبسمی کرد و گفت إن شاالله توبه نصیبت می‌شود.

دعای آن عارف به اجابت رسید و اسباب توبه‌ی نصوح بدین صورت فراهم شد.

روزی نصوح طبق روال همیشگی در حمام زنانه مشغول کار بود که ناگهان قیل و قالی بلند شد و در آن میان زنی جار زد که یکی از مرواریدهای گوشواره‌ی دختر شاه گم شده است. در حمام را ببندید و نگذارید کسی خارج شود تا جامه و بقچه‌ی حاضران وارسی شود.

بقچه‌ها را روی زمین ولو کردند و جامه‌ها را بدقت گشتند اما از دانه مروارید خبری نشد. ناچار گفتند همه باید کاملاً برهنه شوند و یکی یکی مورد بازدید قرار گیرند. نصوح با شنیدن این حرف بکلی خود را باخت و افتان به خلوت حمام رفت و در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاریتت این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم.

نصوح آنقدر خدایا خدایا کرد که در و دیوار نیز با او همنوا شدند. در این اثنا نوبت وارسی نصوح رسید. زنی نام او را صدا زد. اما همینکه او نام خود را شنید از ترس، بند دلش پاره شد و بر کف حمام افتاد و از هوش رفت.

در این فاصله زنی جار زد که مژده مژده مروارید پیدا شد. ناگهان در حمام ولوله‌ای افتاد. زنان دستک‌زنان شادمانی خود را از یافته‌شدن مروارید اعلام کردند. و نصوح نیز در فضایی آکنده از شادمانی به هوش آمد و دید که خطر از کنار گوشش گذشته است.

زنانی که بدو ظنین بودند نزدش آمدند و عذرها خواستند. او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.

گفته می شود او بعد از آن سالها ریاضت کشید تا از گناهان پاک شود و پس از آن زندگی متفاوتی را تا آخر عمر در پیش گرفت و به انسانی وارسته تبدیل شد.

منابع:

قرآن کریم

مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمد بلخی

دانشنامه اسلامی

سایت پرسمان دانشگاهیان

سایت تبیان

تهیه و تلخیص: پخش آنلاین به‌سود

مشاهده سبد خرید

سبد خرید شما خالی است.